hi
عشق ایدل من پارت ³⁸
چطور بدون اون ادامه بدم؟ گردن بندم رو نگاه کردم به ماهی که برام خریده بود نگا کرم به انگشترم که کاپلی بود و امروزم تو انگشتش بود... چطور همه شو فراموش کنم.... کاش هیچ وقت بغلت نکرده بودم:) پیغامی از طرف نامجون اومد رو وا کردم :دیداری؟ 🦊اره اوپا خوبی؟ 🐨اهر تو بهتری؟ 🦊اره... 🐨کوک خونه بود... حالش... 🦊چطور بود؟ چیزی شده... /دل شوره ی بدی تو دلم افتاد حس میکردم حالش خوب نیست... ولی مگه خودش نگفت منو دوست نداره... مگه نگفت براش سرگرمی و بدن پس ادم باید چنین شبی رو جشن بگیره 🐨خواب بود 🦊عا... خب خوبه دیگه... منم خوشحالم که خوبه.. کاری نداری اوپا خوابم میاد،🐨درسته... نه کاری ندارم برو استراحت کن بای. گوشی وز خاموش کردم و به هر بدبختی و بد خوابیدم ویو می هو یه فتنه بعد امروز میرفتم کمپانی دل و جرعت رو به رو شدن باهاش رو ندارم ولی خب رفتم توبه همه سلام کردم یه کوک که جلو میز میکاپ منتظر داشت چت میکرد نگاه کردم... داشت با ماه جدیدش چت میکرد. نه؟ نگاه رو داد بالا کوشیش وز خاموش کرد و گذاشت ت وجیبش هنوزم این کاراشو دوست دامز نشست رو صندلی و صدام زد:لی شییی🦊اومدم رفتم جلوش وایسادم و کارم رو شروع کردم... یه سوال فنی چرا زل زده... مرتیکه نگام نکن دارم کارم رو میکنم... ایش ( از خداتم باشه)موقع چیکارش چشم خورد به دستش که باند پیچی شده بود... چه غلطی با دستات کردی تو؟ گودی زیر چشاش نوشت میداد این چند شب نخوابیده... حالش خوبه واقعا؟ دست کردم تو جیبم و گردنبد رو همون طور که داشتم کارم رو میکردم پرت بودم رو پاشو اروم گفتم:باید برش میگردوندم... برش دار ویو کوک نمیدونست داره یا قلبم وی کار میکنه.... واقعا داره فراموشم میکنه؟ ولی همین الان نامجون پیام داد گفت داره رو مخ اون لاشی کار میکنه بذاره ما باهم باشیم توروخدا دخترم... نکن💔 ... ارای شش نشون میداد که قیافه اش رو فرم نیست... میدون مقابل چرا خورد کردم ولی نذار دلم از اینی که هست خون تر بشه... دست بردم و گردنبند رو برداشتم گذاشتم تو جیبم کارش که تموم شد با بغضی که سعی داشتم تو طول مصاحبه با اب کنترلش کنم رفتم از پیشش میدونست تو این یه هفته دلم چقدر خون شده؟ نه ویو کمک پنج روز بعد پی دی نیم نرم شده و گفته میتونم ببینمش ساعت کاری می هو که تموم شد داشت میرفت افتادم دنبالش وقتی رسید پارکینگ اومد سوار موتورش بشه... که دستش ور کشیدم و برم تو ماشینم های میگفت ولش کنم ولی زورش بهم نمیرسید نشتم کنارش تو ماشین و در هارو قفل کردم گفتم:دلیل این کارات چیه بیب🦊به من نگو بیب در هارو وا کن 🐰جوابم ور بده می هو 🦊مگه نگفتی بیا تمومش کنیم منم تمومش کردم 🐰گردن بند پس میدی..دوری میکنی سرد میشی اینا یعنی چی نمیفهمی من دوست دارم؟
چهار لایک شرطه
چطور بدون اون ادامه بدم؟ گردن بندم رو نگاه کردم به ماهی که برام خریده بود نگا کرم به انگشترم که کاپلی بود و امروزم تو انگشتش بود... چطور همه شو فراموش کنم.... کاش هیچ وقت بغلت نکرده بودم:) پیغامی از طرف نامجون اومد رو وا کردم :دیداری؟ 🦊اره اوپا خوبی؟ 🐨اهر تو بهتری؟ 🦊اره... 🐨کوک خونه بود... حالش... 🦊چطور بود؟ چیزی شده... /دل شوره ی بدی تو دلم افتاد حس میکردم حالش خوب نیست... ولی مگه خودش نگفت منو دوست نداره... مگه نگفت براش سرگرمی و بدن پس ادم باید چنین شبی رو جشن بگیره 🐨خواب بود 🦊عا... خب خوبه دیگه... منم خوشحالم که خوبه.. کاری نداری اوپا خوابم میاد،🐨درسته... نه کاری ندارم برو استراحت کن بای. گوشی وز خاموش کردم و به هر بدبختی و بد خوابیدم ویو می هو یه فتنه بعد امروز میرفتم کمپانی دل و جرعت رو به رو شدن باهاش رو ندارم ولی خب رفتم توبه همه سلام کردم یه کوک که جلو میز میکاپ منتظر داشت چت میکرد نگاه کردم... داشت با ماه جدیدش چت میکرد. نه؟ نگاه رو داد بالا کوشیش وز خاموش کرد و گذاشت ت وجیبش هنوزم این کاراشو دوست دامز نشست رو صندلی و صدام زد:لی شییی🦊اومدم رفتم جلوش وایسادم و کارم رو شروع کردم... یه سوال فنی چرا زل زده... مرتیکه نگام نکن دارم کارم رو میکنم... ایش ( از خداتم باشه)موقع چیکارش چشم خورد به دستش که باند پیچی شده بود... چه غلطی با دستات کردی تو؟ گودی زیر چشاش نوشت میداد این چند شب نخوابیده... حالش خوبه واقعا؟ دست کردم تو جیبم و گردنبد رو همون طور که داشتم کارم رو میکردم پرت بودم رو پاشو اروم گفتم:باید برش میگردوندم... برش دار ویو کوک نمیدونست داره یا قلبم وی کار میکنه.... واقعا داره فراموشم میکنه؟ ولی همین الان نامجون پیام داد گفت داره رو مخ اون لاشی کار میکنه بذاره ما باهم باشیم توروخدا دخترم... نکن💔 ... ارای شش نشون میداد که قیافه اش رو فرم نیست... میدون مقابل چرا خورد کردم ولی نذار دلم از اینی که هست خون تر بشه... دست بردم و گردنبند رو برداشتم گذاشتم تو جیبم کارش که تموم شد با بغضی که سعی داشتم تو طول مصاحبه با اب کنترلش کنم رفتم از پیشش میدونست تو این یه هفته دلم چقدر خون شده؟ نه ویو کمک پنج روز بعد پی دی نیم نرم شده و گفته میتونم ببینمش ساعت کاری می هو که تموم شد داشت میرفت افتادم دنبالش وقتی رسید پارکینگ اومد سوار موتورش بشه... که دستش ور کشیدم و برم تو ماشینم های میگفت ولش کنم ولی زورش بهم نمیرسید نشتم کنارش تو ماشین و در هارو قفل کردم گفتم:دلیل این کارات چیه بیب🦊به من نگو بیب در هارو وا کن 🐰جوابم ور بده می هو 🦊مگه نگفتی بیا تمومش کنیم منم تمومش کردم 🐰گردن بند پس میدی..دوری میکنی سرد میشی اینا یعنی چی نمیفهمی من دوست دارم؟
چهار لایک شرطه
- ۱۱.۳k
- ۲۱ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط